اینم واسه پیشیه خودم آخه امروز اولین روز سربازیشه
امیدوارم همیشه موفق باشه

حالا چون شارژم چند تا از عکسای عشقم رو براتون up کردم.



ایشالا که حال همتون خوبه
اول از همه می خوام از همه دوستای مهربونم که تو این مدت
بهشون سر نزدم عذر خواهی کنم به خدا این روزا اصلاً حوصله
سر زدن به وب لاگ خودمم نداشتم (به دلیل مشکلات شخصی)
ییه مدتیه که حالم خوب نبود الانم خوب نیست ولی خب ....
به هر حال منو ببخشید.
من قصد داشتم دیگه ننویسم نه عشق ٬از محبت ٬نه از دوری٬
نه از جدایی٬نه از لبخند٬نه از...امّا با خودم فکر کردم و
به این نتیجه رسیدم که نوشتن تنهاراه فرار از تنهایی نوشتن
ولی ایندفعه می خوام راجع به غم بنویسم راجع به تنهاییام.
تو این دنیای بزرگ همه آدما واسه خودشون تنهان البته تنهای
تنهی نه چون هر چقدم تنها باشن خلاصه خدا رو دارن
امّا خداییش بعضی وقتا آدم نیاز داره تنها باشه ٬ تنهایی فکر کنه و...
ای کاش یه ذره عشق تو دل بعضی آدما بود اون موقع دیگه
دنیا بهشت می شد.دیگه کسی خود کشی نمی کرد ٬
کسی غصه نمی خورد ٬کسی وروغ نمی گفت٬
بی وفایی کم می شد و خلاصه همه هم دیگر و دوست داشتن.
اصلاً بی خیال اینا داشتم می گفتم میخواستم نوشتنو بذارم کنار٬
وقتی یه نفر عشقشو تو زندگی از دست میده یعنی یه موقیّتایی
پیش میاد که باید دوریشو تحمّل کنه باید چی کار کنه؟
آدمای ترسو که خود کشی می کنن امّا من می خوام منتظر باشم
می خوام با انتظارم بهش بفهمونم که چقد می خوامش.
اون دیگه به معرفت خودش بستگی داره که می خواد برگرده یا نه.
من انسانم آفریده شدم تا زندگی کنم ٬تجربه به دست بیارم ٬
موقع نا امیدی امیدوار باشم و عاشق زیبایی ها باشم.
این مدت با مطالب طولانی خستتون کردم ببخشید
ولی امروز جبران می کنم:

میگن عشق بد دردیه هااااااااا!!!!!!!!!!

مسواک یادت نره!!!!!!!!!!

تو می تونی..........!!!!!!!!!!!
بای تا بعد.........
با يه شکلات شروع شد.من يه شکلات گذاشتم تو دستش اونم يه شکلات گذاشت تو دسته من.من بچه بودم اونم بچه بود.
سرمو بالا کردم سرشو بالا کرد،ديد که منو ميشناسه.خنديدم.گفت دوستيم،گفتم دوسته دوست.گفت تا کجا گفتم دوستي که تا نداره.
گفت تا مرگ،خنديدمو گفتم منکه گفتم تا نداره.گفت باشه تا پس از مرگ،گقتم نه نه نه نه تا نداره.
گفت قبول تا اونجا که همه دوباره زنده ميشن،يعني زندگيه پس از مرگ.بازم با هم دوستيم تا بهشت تا جهنم،تا هرجا که باشه من و تو با هم دوستيم.
خنديدم گفتم تو براش تا هرجا که دلت ميخواد يه تا بزار.اصلا يه تا بکش از سر اين دنيا تا سر اون دنيا اما من اصلا براش تا نميزارم.
نگام کرد نگاش کردم باور نميکرد ميدونم اون ميخواست حتما دوستيه ما تا داشته باشه دوستيه بدون تا رو نمي فهميد
گفت بيا براي دوستيمون يه نشونه بزاريم گفتم باشه تو بزار.گفت شکلات.هربار که همديگرو ميبينيم يه شکلات ماله تو يکي ماله من.باشه؟
گفتم باشه.هربار يه شکلات ميزاشتم تو دستش اونم يه شکلات ميزاشت تو دسته من.باز همديگرو نگاه ميکرديم، يعني که دوستيم،دوسته دوست.
من تندي شکلاتم رو باز ميکردم ميزاشتم تو دهنم و تند و تند ميمکيدم.ميگفت شکمو،تو دوسته شکموي مني و شکلاتش رو ميزاشت توي يه صندوقچه ي کوچولوي قشنگ.
ميگفتم بخورش ميگفت تموم ميشه ميخوام تموم نشه.بريا هميشه بمونه.صندوقش پر از شکلات شده بود.هيچکدومش رو نميخورد
ولي من همشو خورده بودم.گتم اگه يه روز شکلاتتو مورچه ها بخورن يا کرما اونوقت چي کار ميکني؟
گفت مواظبشون هستم.ميگفت ميخوام نگهشون دارم تا موقعي که دوست هستيم و من شکلاتامو ميزاشتم توي دهنمو ميگفتم نه نه نه تا نداره دوستي که تا نداره
يه سال،چهار سال،هفت سال،ده سال،بيست سالش شده اون بزرگ شده منم بزرگ شدم.من همه ي شکلاتامو خوردم اون همشون رو نگه داشته.
اون اومده امشب تا خداحافظي کنه.ميخواد بره،بره اون دور دورا ميگه ميرم اما زود بر ميگردم. منکه ميدونم ميره و بر نميگرده.
يادش رفت شکلات به من بده اما منکه يادم نرفته.يه شکلات گذاشتم کف دستش.
گفتم اين براي خوردنه،يه شکلات ديگه هم گذاشتم کف اون دستش گفتم اينم آخرين شکلات براي صندوق کوچيکت
يادش رفته بود که صندوقي داره براي شکلاتاش.هردوتا رو خورد.خنديدم ميدونستم دوستيه من تا نداره ميدونستم دوستيه اون تا داره مثل هميشه.
خوب شد همه ي شکلاتامو خوردم اما اون هيچکدومشو نخورده حالا بايه صندوق پر از شکلاتاي نخورده چي کار ميکنه..........
تو امتداد سرنوشت کي بود که از تو مي نوشت
زندگي منو تو رو با غم و غصه مي سرشت
با اين همه گناه و درد کي ميره آخرش بهشت
ببين ببين که دست من هر جا رسيد از تو نوشت
ميون جاده ها هنوز گرد مسافرا به جاست
تو شهر تو غريبه ام غريبه اي که بي صداست
نفس ميخوام نفس ميخوام تو رو يه هم نفس مي خوام
تو شب انتظار تو براي دل قفس ميخوام
****
اگه تو باشي پيش من سوت دلاي دربه در
دوباره خورشيد ميکشن رو اين شباي بي سحر
سحر مياد شب سر ميشه دراي بسته وا ميشه
بهار ميا تو باغمون برکه من دريا ميشه
ميون جاده ها هنوز گرد مسافرا به جاست
تو شهر تو غريبه ام غريبه اي که بي صداست
نفس ميخوام نفس ميخوام تو رو يه هم نفس مي خوام
تو شب انتظار تو براي دل قفس ميخوام
****
منو ببر منو ببربريم يه جاي بي خطر
يه جا که از تو بشنوم بگي برام گريه بخر
بگو بگو به من بگو که من نشستم پشت در
بگو که شعرم پر بشه از آدماي بي خبر
نفس ميخوام نفس ميخوام تو رو يه هم نفس مي خوام
تو شب انتظار تو براي دل قفس ميخوام
****
نفس ميخوام نفس ميخوام تو رو يه هم نفس مي خوام
تو شب انتظار تو براي دل قفس ميخوام
.........................
برام دعا کنید![]()
part two
۱۱)قديمي ترين نوع از انواع سبزيجات نخود فرنگي است
۱2)نوشيدن آب پس از خوردن غذا اسيد دهان را 61%کاهش مي دهد
۱3)تعداد افرادي که ار مسواک آبي رنگ استفاده مي کنند بيشتر از تعداد
افرادي است که از مسواک قرمز رنگ استفاده مي کنند
۱4)در يک فنجان قهوه بيش از 100 نوع ماده شيميايي وجود دارد
۱5)اردکها 3 جفت پلک دارند
۱6)اسکالوپ(نرم تن دو کفه اي)35 جفت دارد که همه آنها آبي رنگ هستند
۱7)شاخ کرگدن ها از موهاي بهم فشرده و متراکم تشکيل شده است
۱8)مورچه خوارها خوردن موريانه را به مورچه ترجيح مي دهند
۱9)پاندا ها هنگام تولد از يک موش هم کوچکتر هستند و فقط حدودا 114
گرم وزن دارند
۲۰)اگر يک هشت پاگرسنه شود يکي از بازوهاي خود را مي خورد.
ادامه دارد...
happy valentine
to
everybody

ازت متنفرم!ازت متنفرم!و چون از عواقب اين حرف خود ترسيد
سريع از خانه بيرون دويد و به پايين دره اي رفت و باز فرياد زد:
ازت متنفرم!ازت متنفرم!
ناگهان پژواک صداي او باز گشت:ازت متنفرم!ازت متنفرم!
اين اولين باري بود که پسر کوچک صداي يک پژواک را مي شنيد.
او ترسيد سراسيمه به خانه برگشت و پريد بغل مادرش
و گفت:پسر بدي آن بيرون است و فرياد ميزند :
ازت متنفرم!ازت متنفرم!
مادر او را در آغوش کشيد و فهميد ماجرا چيست!
به او گفت برو بيرون و فرياد بزن:دوستت دارم!دوستت دارم!
و ببين آن پسر چه خواهد گفت.
پسر کوچک به پايين دره رفت و فرياد زد:
دوستت دارم!دوستت دارم!
و صداي پژواک او همان را گفت.
پسر آن روز ياد گرفت که زندگي ما مانند يک پژواک است
هرچه بدهيم پس ميگيريم!
نمی دونم رابطه ابن عکس
با این مطلب رو فهمیدین یا نه!!!!!!!!!!!
![]()
![]()
![]()

دختري زيبا خواستگاري سمج داشت
هرچه دختر به خواستگار خود جواب رد مي داد
پسر دست بردار نبود و اصرار مي کرد
پسر براي آنکه دل دختر جوان را به دست آورد
و جواب بله را هرچه زودتر بگيرد
هر روز براي او نامه اي عاشقانه مي نوشت
و با گل و هداياي زيبا به خانه دختر پست مي کرد
اين خواستگاري عجيب و نادر سه ماه ادامه داشت
تا آنکه دختر بالاخره تصميم گرفت ازدواج کند
البته نه با آن جوان بلکه با پستچي!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
![]()
![]()
![]()
![]()
سلام دوستاي گل خوشگلم
از همتون ممنون که تو اين مدت به وبلاگم سر زدين
دلم برای همتون تنگ شده بود
آها راستي اميدوارم اونايي هم که مثه من امتحان داشتن
امتحاناشونو خوب داده باشن
همتونو دوست دارم
bye
![]()
![]()
![]()
از همتون ممنونم که به وبلاگم سر می زنید.
خیلی خوش حالم می کنید.
یکی ازم خواسته بود مطالبمو زیاد تر کنم.
(البته یادم نیس کی بود)
می خواستم بهش بگم که اگه من مطالبمو طولانی تر کنم
که آخه کسی نمی خوندشون به خاطر همین
مطالب کوتاه و مفید می نویسم که حوصلتون سر نره........
حالا اگه مخالفین بهم بگین. ایرادی نداره.
طولانی تر می نویسم.
راستی از شنبه امتحانام شروع میشه
احتمالاً من دیگه up نمیکنم
تا آخر این ماه ولی ازتون خواهش می کنم
نذارین وبلاگم راکد بمونه
جبران می کنم
دست همتون درد نکنه
نظرم یادتون نره (درباره بلندی یا کوتاهی مطلبام)
با حضورتون خوشحالم می کنید 
ای که وجودم از وجودت سر چشمه میگیرد
و بهترین بهانه برای زنده بودن و زندگی کردن من در این سیاره خاکی هستی
امید وارم که همیشه جاودان بمانی
و دست های گرمت را که مایه جاودانگی و گرمایه قلبم است را از من دور نکنی
و بدان که دوستت دارم
تا بی نهایت
با صداقت
تولدت مبارک![]()

همیشه فکر می کردم که شیشه احساس نداره
اما یه روز وقتی بخار گرفته بود اسمتو روش نوشتم
شیشه آروم آروم گریه کرد
![]()
![]()
![]()
اگر ميداني در اين جهان کسي هست
که با ديدنش، رنگ رخسارت تغييرميکند
و صداي قلبت آبرويت را به تاراج ميبرد،
مهم نيست که او مال توباشد،
مهم اين است که فقط باشد،
زندگي کند،
لذّت ببرد
و نفس بکشد
آنها به هم گفتند:«بهتر است کمي آب تني کنيم.»
پس تنپوشهاي خود را در آوردند و در آب شنا کردند
پس از مدتي زشتي از آب بيرون آمد و
تنپوش زيبايي را به تن کردو راه خود را کشيد و رفت.
زيبايي از آب بيرون آمد و جامه خود را نيافت
و از آنکه برهنه بود خجالت کشيد.
پس تنپوش زشتي را به تن کرد و راه خود را کشيد و رفت.
از آن پس تا به امروز انسانها زيبايي را با زشتي اشتباه مي گيرند.
البته هستند کساني که چهره زيبايي را ديده اند
وبدون توجه به جامه اش او را شناخته اند.
و هستند کساني که چهره زشتي را مي شناسند
و تنپوش٬او را از چشمان آنها پنهان نگه نمي دارد.!!!
۱) توماس اديسون از تاريكي وحشت داشت
2) صداي اردك اكو ندارد
۳) مورچه ها نمي خوابند
۴) الفباي مردم هاوايي 12 حرف دارد
۵) ارتفاع برج ايفل در سرما و گرما بر اثر انقباض و انبساط 16 سانتي متر تغيير ميكند
۶) آدامس توسط يك فرمانده جنگي اختراع شد
۷)مردم کشور چین چای سفید هم می نوشندکه همان آب جوش ماست
۸)اگر یک کش را در یخچال بگذارید طول عمر بیشتری پیدا می کند
۹)در یک فنجان قهوه بیش از ۱۰۰نوع ماده شیمیایی وجود دارد
۱۰)یک موز متوسط ۱۲۶ گرم وزن دارد
ادامه دارد...

یه شکل چند وجهی
![]()
![]()
![]()


